رضا رحمتى / عبد الحسين بينش
33
جلوه اى از حكومت علوى (فارسى)
بود با مسلمانان بجنگد . حاكم كوفه ، عمر را از قضيه باخبر كرد و آمادگى سپاه كوفه را براى جنگ با آنان اعلام نمود . عمر پس از شنيدن اين خبر ، سران اصحاب را جمع كرد و با آنان به مشورت پرداخت و گفت : من بنا دارم خودم همراه سپاه حركت كرده ، آنان را از نزديك فرماندهى كنم ، ديدگاه شما در اين باره چيست ؟ ابتدا طلحة بن عبيداللَّه برخاست و طى سخنانى عمر را به اين كار تشويق كرد و آمادگى مردم را براى همراهى با وى اعلام داشت . سپس عثمان گفت : به نظر من ، نه تنها خودت به همراه نيروهاى مكّه و مدينه در جبهه حاضر شو ، بلكه به سپاه شام و يمن هم بنويس تا به لشكريان كوفه بپيوندند و اينك كه دشمن نيروهاى زيادى را وارد صحنه كرده ، تو هم با همهء نيروهايت با آنان روبهرو شو و فرماندهى اين جبهه را به ديگرى واگذار مكن . سخنان اين دو نفر عمر را قانع نكرد و از ديگر اصحاب نيز نظر خواست . اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : به نظر من فراخواندن سپاه شام و يمن به هيچ وجه كار درستى نيست ، زيرا احتمال دارد با خالى شدن مرزهاى شام و يمن ، سپاهيان روم و حبشه از فرصت استفاده كرده و بر سرزمين مسلمانان بتازند . بيرون رفتن شما از مدينه هم صلاح نيست ، زيرا ممكن است دشمنانى از اطراف سر برآورده و مشكلاتى فراهم كنند . تو خود در مدينه بمان و بگذار سپاه شام و يمن نيز در مناطقشان مستقر باشند و تنها به سپاه بصره دستور بده سه قسمت شوند ، قسمتى نظم داخلى را به عهده بگيرند و قسمتى از مرزها حفاظت كنند و گروه ديگر به لشكريان كوفه بپيوندند . اگر فردا نيروهاى دشمن تو را در ميدان